نقش نور در حرمت گزاري و بهره وري از شب شهرها

 

 گزارش : منصور فلامكي

  شناخت نور ، پيش از آن كه بر مبناي آموخته ها و يافته هاي روزمرة مدرن به كار گرفته شود ، مورد نياز است.

در سرزميني كه مردمانش بيش از ديگر اقوام مفهوم نور را كاويده و در باره اش سخن دارند ، نمي توان نور را ناشناخته و ناسنجيده به ميدان شب شهرها آورد ؛ نور را ، هم به مثابه روشني بخشنده به فضاي ما و نيز به مثابه موجوديتي كه بردل و برجان ما نيز مي تابد ، بايد گرفت ؛ و  هر آن چه در عالم معنا مي توانيم يافت را ، به ميدان شب شهرها بايد برد.

هر آينه مجموعه هاي بزرگ و ارزشمند معماري – شهري را موضوع نورپردازي بگيريم كه مي خواهند بخشي از ساخت شهرهاي ما را به چشم سربنمايانند ،  نمي توانيم ناخورسندي مان را از اين كاهش معناي ساخت فكري پنهان كنيم ؛ مي دانيم كه سخن از نور و از فضاي كالبدي فراگير شخصيت ها و هويت ها ، گستره اي متفاوت را براي مان تعريف خواهندكرد. سنجش نور ، به كميت و بر مبناي شاخص هاي صوري را به عنوان ساده ترين صورت مساله خواهيم داشت و پاسخ گويي  به نيازهايي كه زادة كاوش در معاني اند ، و براي مان امري پر رمز و راز و تعهد آور خواهد شد.

از اين روي است كه گزارش ما به نكات زير خواهد پرداخت و در نهايت از چگونگي هايي خواهد گفت كه در مقوله نورپردازي مي بايست در نظر گرفته شوند .

ô  نور ، به معنايي گسترده و معطوف به پيشينه هاي ويژه اي كه نزد ايرانيان دارد ، چگونه مي تواند در دل روزمره گي هاي شهري امروزي ما به ميدان آيد تا وقار شهر و شهروندان را حرمت گزاري كند.

ô  ابزارها و روش هاي امروزي شناخته شده و متداول نورپردازي شهري كدام اند – و چگونه مي توانند حرمت گزاري بر فضاي كالبدي شهرهاي ما را به شب هنگام تضمين كنند.

ô  شهروندان ساكن و شاغل و حاضر در شهرهاي ما چگونه به شهرهاي خود و به شب هنگام مي انديشند و به بافت شهري آن ها به چه چشمي مي نگرند تا متناسب با آن ، به نورپردازي آن اقدام شود.

آن چه آمد ، نمايان گر نكته هايي است كه در طول گزارش به ميان مي آيند تا مگر برهاي معنوي و كاربردي اين امر را به سنجش بگذارند.

به گفته كارل ماركس

كارل ماركس جمله اي زيبا داره كه به نظزم خيلي مي تواند به درد ما مرمت گرا بخوره. هر چند كه اغلب حضرات فلاسفه يكي از چاله هاي نظام هاي كمونيستي را در نگاه آنها به هنر مي دانند.

البته هربرت ريد نويسنده مشهور كتاب " معني هنر " از فلاسفه و شعراي كمونيست به شمار مي آيد. و بعضي ها هم مثل آقاي دكتر محمد ايرانمنش معتقدند كه اين كتاب به خاطر برطرف كردن همان چاله ها در مكتب كمونيزم است.

اما جمله كارل ماركس:

تنها اصل ثابت جهان، تغيير است.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

ویگل را درست حفاظت کنیم

دیروز نزدیک ظهر بعد از مدت ها سری به سایت ویگل زدم و خود را به محل کشف ستون پیدا شده رساندم اما دیر رسیدم چون برای اقدامات حفاظتی آن را پوشانده بودند.

 کارگران در حال کار برای حفاظت از این اثر بودند و چند دانشجو نیز به آنها دستور می داد. گروه باستانشناسی به سرپرستی دکتر جاوری فاقد مرمتگر هست و این به نظر من یک ضعف به حساب می آید اکثر باستان شناسان خود کارهای مربوط به حفاظت و مرمت آثار  را به عهده می گیرند و برای هزینه کمتر از وجود مرمتگر در گروه خودداری می کنند.

برای حفاظت از این ستون گچی دور آن را بااستفاده از ملات سیمان و آجر پوشانده بودند که از نظر مرمت این کار اشتباهی است. سیمان باعث جذب رطوبت می شود و رطوبت را از خود عبور داده و باعث آسیب مورد حفاظت شده می شود.  بیشترین آسیبی که گچ می بیند از طریق رطوبت است که باعث پوکی آن می شود. اعضای گروه حفاظتی که همه باستان شناس بودند برای حفاظت از این ستون ملات مناسبی را انتخاب نکردند.

بهترین ملات برای امر حفاظت از ابنیه  در برابر رطوبت در مناطق گرم و خشک نظیر بیدگل استفاده ار ملات کاه گل است. علت استفاده از اين ملات بدان است كه در برابر  رطوبت مقاوم است. گل رس در جذب رطوبت متورم شده و يك لايه محافظ در برابر عبور آب مقاوم مي شود ولي از آنجا كه این خاك بعد از خشك شدن ترك بر مي دارد در اين ملات از كاه استفاده می کنند.

قسمتی از مقاله شعربافی بیدگل

 این مقاله مربوط به دوره قاجاری و پهلوی است و از دوستان برای چاپ این مقاله کمک می خواهم     

     حال به واژه «شعرباف» كه موضوع اين تحقیق است، می پردازيم. اين واژه از دو قسمت «شعر» و «باف» تشكيل شده است. پسوند باف، روشن است و از مصدر «بافتن» است؛ اما در مورد قسمت اول واژه، اين سوال مطرح است كه «شعر» به چه معنايي است؟ اگر به واژه نامه ها و لغت نامه هاي مشهور، مراجعه کنیم اینگونه برای لغت شعرباف آورده اند:     

     نظير «آنندراج» و «ناظم الاطباء» مراجعه كنيم، «شعر»، به معني موي حيوانات، به خصوص بز و در مواردي و اختصاصاً به موي سر انسان اطلاق مي شود.      پس به موی انسان یا حیوان شعر گفته می‌شود و در بافندگی، شعر نوعی پارچه است که با مو یا ابریشم با دستگاه بافندگی سنتی بافته می‌شود.      حال، مساله اساسي اينجاست كه اصولاً در صنعت شعربافي بیدگل و ديگر شهر هاي اطراف، هرگز موي و موي بز يا موي انسان براي بافتن پارچه به كار نمي رفته است. محصول شعربافي در زمان هاي قديم، بيشتر، پارچه هاي ظريف و ابريشمين يا زربافت بوده است و امروز نيز كه اين صنعت با افول روبرو شده، بيشتر، پارچه هاي نازك نخي يا ابريشم مصنوعي است که در آران و بیدگل اکثر بافته ها از نخ بوده است.

سلام به دوستان گرامی

بنده به مدت 15 روز به دلیل امتحانات نبودم از همگی معذرت می خواهم.