جایگاه شیوه های متفاوت نگاه به هنر در ایران
گونه های مختلف شناخت هنر به پنج دسته تقسیم می شوند: نگاه زیباشناسانه، نگاه روانکاوانه، درک فلسفی، نگاه تاریخی و نگاه جامعه شناختی.
در جامعه ایران به خصوص در میان عوام منظور از نقد هنری، نقد زیبایی شناسی است. شناخت روانکاوانه نیز اندکی رواج دارد اما تحلیل های تاریخی و جامعه شناختی در مورد هنر خیلی کم رواج دارد.
دلایل کم توجهی به نقدهای جامعه شناختی عبارتند از:
۱) دانش وسیع می خواهد. برای این کار ترکیبی از دانش های دیگر لازم است و متخصص کافی در این زمینه وجود ندارد.
۲) به لحاظ تاریخی نقدهای زیبا شناسانه، تاریخی و فلسفی در حوزه هنرها سابقه دیرینه تری دارند و نقدهای جامعه شناسانه نسبتاً سابقه زیادی ندارند و تازه متولد شده اند. این نقدها به خصوص برای جامعه ما کمتر شناخته شده هستند. به عبارت دیگر، سنت نقد جامعه شناختی در حوزه هنرها به طور کلی کهن سال نیست اما سنت نقد زیباشناسی هنری کهن سال است و در بین مردم جا افتاده است.
۳) نقدهای جامعه شناسی هنر با قدرت و قدرت سیاسی در پیوند است و به شالوده شکنی روابط قدرت در هنر می پردازد. در نتیجه ساختارها به خصوص در جوامع کمتر دموکراتیک از نقدهای جامعه شناسی هنر حمایت نمی کنند. ،به تعبیر دیگر یکی از کارکردهای جامعه شناسی هنر و ادبیات این است که نسبت های بین قدرت، سیاست، فرهنگ و جامعه با هنر و هنرها را نشان می دهد و به شالوده شکنی روابط قدرت که در ماهیت هنر و هنرها نهفته است می پردازد. توسعه این نوع نقد نیازمند آن است که جامعه پذیرای شالوده شکنی روابط قدرت در حوزه هنر باشد. از اینرو هر چه در جامعه ای فرایندهای دموکراسی رشد بیشتری یابد طبیعتاً سنت نقد جامعه شناسی هنر نیز در آن توسعه بیشتری پیدا می کند و بر عکس، هر چه جامعه ای فرایند های دموکراتیک شدن در آن کمتر توسعه پیدا کرده باشد جامعه شناسی و به طور خاص نقد جامعه شناسانه هنر کمتر در آن توسعه پیدا می کند. توسعه جامعه شناسی هنر نیاز مند بسترهای سیاسی، اجتماعی خاصی است که آزادی بیان و استقلال هنر و استقلال دانشگاهی در آن توسعه یافته باشد در غیر این صورت جامعه شناسی هنر نمی تواند توسعه پیدا کند.
۴) غیر از عامل سیاسی، توسعه جامعه شناسی هنر و ادبیات زمانی امکان پذیر است که هنرها در جامعه جنبه همگانی پیدا کرده باشند و مشارکت همگانی در عرصه تولید و مصرف هنر به وجود آمده باشد و همه مردم به مثابه گروه های اجتماعی و توده هایی که تولیدکنندگان و مصرف کنندگان هنر هستند در فعالیت های فرهنگی و هنری حضور داشته باشند. در این شرایط است که نقدهای جامعه شناسی هنر نیز اهمیت پیدا می کند چرا که در نقدهای جامعه شناسی هنر و ادبیات تاکید عمده بر مردم است و باید یک نوع تقاضای اجتماعی برای هنرها به وجود آید تا جامعه شناسی هنر درک شود.
نقد و انتقاد از مقوله هایی هستند که اگر به طور صحیح و در راستای کمک باشد می تواند زمینه رشد و ارتقای فرهنگی را فراهم کند. جامعه ای فعال است که درونش نقد و نقد پذیری وجود داشته باشد هرچند بر ضد منافع شخصی باشد. متاسفانه در شهرستان نقد و انتقاد و نیز پاسخ به آن وجود ندارد.
هنر در این شهرستان به کلی مورد هجوم و نقض قرار می گیرد چه برسد به نقد آن! در همین چند سال پیش گروه ها و کانون هایی بودند که به فعالیت هنری می پرداختند اما به واسطه نقض ها و مخاصمه ها از هم پاشید. هنر امروزی شهر شاید به نوعی هنری دغلبازی شناخته شده است که هر چند گاهی برای دلخوشی کمی رنگ می پذیرد.
موسیقی حرام است- نوازندگی مطربی است- نقاشی خوب است اما نون ندارد- خوشنویسی دلخوشی است- صنایع دستی وقت بیکاری است- نمایش و تاتر به چه درد می خورد- میراث فرهنگی پول ندارد- جذب توریست رواج فرهنگ غربی است- مرمت آثار و بنا که چی بشود و ...
این است جامعه ای که ما باهاش درگیر هستیم و من حسرت به دل می برم که در زادگاهم بتوانم یه نمایش یه تاتر یه فستیوال (جشنواره) فرهنگی یه ژوژمان (ارائه کار) هنری یه کنسرت موسیقی که تو دهه فجر برای کپی موسیقی انقلابی نباشد یه نمایشگاه صنایع دستی یه همایش هنری یه حرکتی که به هنر ربط داشته باشد.... اما نیست که نیست کی بشود خدا داند....